تبليغاتX
par3
بابا دمتون گرم به همین زودی  این وب رو فراموش کردین

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:59 توسط میثم جر زن |

 

کاش میدانستم درآن سوی نگاهت چه رازی نهفته است

کاش میتوانستم بی پروا راز نهفته در سکوت را برایت

آشکار کنم وآواز تنهاییم را به گوش تمام رهگذران تقدیر برسانم .

کاش میدانستی که در نبود تو چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم .

فقط برای یکبار قدم در گلستان خیالم بگذار رخصتی ده تا بر تنهایی خویش خط بطلان بکشم و بگذار با تو فراموش کنم:

                              تهاجم اندوه را

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 15:3 توسط مریم صحرا |

 

آن کسی که می گفت دوستم دارد

عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگهای

                                     خشک پاییزی راه می رفت

وصدای خش خش برگها

همان آوازی بود که من گمان میکردم

میگو ید:

                                       دوستت دارم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 14:59 توسط مریم صحرا |

 

خیلی  وقته  که  دیگه   دلم   برات  تنگ  نمیشه

دیگه  حرفات  واسه  من  مثل  یه  آهنگ  نمیشه

دیگه  هر چی  میخونی صدات به گوشم  نمی یاد

دیگه   حتی   این    دلم   مهربونیتُ    نمی خواد

دیگه  دستات  واسه   من  یه   جون پناهی  نداره

تو   میگی   کار   دلِ   این  دل    گناهی    نداره

دیگه    وقتی     می شنوم  ،    صدای     نازنینتُ

نمی لرزه    دل   من   ،    نمی شینه   کمین   تو

دیگه   دستام   تا   قیامت   به   سراغت   نمی یاد

از دوری خسته  شده ، دیگه  تو رو  هم  نمی خواد

دیگه   حتی   زندگی  ،  قصه های   بد   می سازه

فکر  نکن   دوباره   قلبم  به  چشات  دل  می بازه

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 8:44 توسط مریم صحرا |
اون که می گفتش دنیا رو

دور سرم می گردوونه

ترک دل رو بند نزن

شکستنو بفهمونه

شیطونه گفت مهر تو رو

از توی قلبم بکنم

گفتم ولش گناه داره

این دفه اونو نشکنم

شاید کم بهش بها دادم

تا خودشو نشون بده

راستش رو گفتش شیطوونه

این دفه رو اموون نده...!

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 20:47 توسط محسن 7 پوش |
خوب از دوستانی که در خواست عضویت کردند و دعوت من رو پذیرفتن خیلی ممنونم

برای دریافت کد ونام کاربری خود

به این آی دی پی ام بدهید متشکرم

moh3n_007

محسن ۷ پوش

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 8:50 توسط محسن 7 پوش |
تو هیچوقت واسه من مثل یه شاخه گل نبودی
آخه گل که می دونی افسونگر و زیباست

هزار اسیر و دلداه و عاشق داره امّا
از تیغ غرورش چه زخمها که رو دلهاست

نمی خوام که بگم حتّی برام نوگل بهاری
آخه گل که همیشه زیبا نمی مونه
تا بهار که میاد قشنگ و پر غرور امّا
بهار که موندی نیست یه روزم نوبت خزونه

تو معنای یه احساس قشنگی
مثه گرمی عشق و شوق دیدار


مثه حسّ قشنگ دلسپردن
یا بی تابی دل برای دلدار
 
 
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 10:4 توسط میثم جر زن |

 

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخر خط زندگی این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم

وقتی با یه زخمو زبون از این و اون دلگیر می شم

این آخر راهه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

آخ که چه سنگین می زنه این نفسای آخرم

سکوته من نشونه ی رضایتم نیست می دونی

گلایه هامو می تونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم

هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

در به در غزل فروش منم که گیتار می زنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار می زنم

نفرین به عشقو عاشقی نفرین به بخت وسر نوشت

به اون نگاه که عشق تو تو سر نوشته من نوشت

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من  و تو

به ساده بودنه من  و  به اون دله سیاه تو

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 20:44 توسط آهو |
مدیر وبلاگ از شما دوستان در خواست همکاری میکند

اگر مایل به عضو شدن در این وبلاگ هستید

در قسمت نظرات این وبلاگ

اسم و آدرس پست الکترونیک خودتان را وارد کنید

تا شما هم عضو این وبلاگ گروهی شوید

متشکر

محسن ۷ پوش

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 20:20 توسط محسن 7 پوش |

آخرين خبرهاي به دست آمده از يه آواري بي دل : ميگن اسير شده و بعد از مدتها كه در شلوغ آباد انفرادي بوده اونو به دادگاه بردن و در برابر قاضي به انتظار حكم خود در بند زنجير قرار داده اند.
اسير(در برابر قاضي)
متهم را بياوريد. هرآنچه كه در اين دادگاه بگويي بر عليه تو استفاده مي شود.

اسم : آواره
شهرت: بي دل
جرم: زندگي
تبعيدي از : از آسمان به كره خاكي
سن:به بلنداي يك سپيدار
وزن:به سنگيني سه بار نفس كشيدن
محل تولد : مرداب غم
مثِ كه هستي: مثل هيچكس
بهترين دوست : پسركي بازي گوش
بد ترين دوست : شيطان
بهترين روز عمر: به خاطر ندارم
بدترين روز عمر: صبح روز عيد فطرامسال
بهترين منظره: غروب
مونس تنهايي ها: خدا
بهترين نرم افزار:photoshop
علا قه منديها!
ميوه: انگور
ماشين: 206
غذا: ماكاروني
عدد: 17
شهر: شيراز
فرشته: عزرائيل
ساز: گيتار
شاعر: حافظ
گل: لاله
بازيگر: فردين
خواننده: معين
سياره: ماه
عجب !!! حالا بگو ببينم
شب ياروز: شب
بالا يا پائين: بالا
سيا يا سفيد: سياه
گرما يا سرما: گرما
زمين يا آسمان: آسمان
بله يا خير: خير
راز يا نياز: راز
خواب يا بيدار: خواب
بهار يا پائيز: پائيز
ساحل يا دريا: دريا
طلوع يا غروب: غروب
تشنه يا سيراب: تشنه
عروسي يا عزا: عروسي
بودن يا نبودن : نبودن
آشنا يا غريبه : غريبه
عجب!!!
چقدر صبر داري: يه دم و بازدم
چقدر جنبه داري: قدر يه تكه ابر
چقدر معرفت داري: يه پَر كاه
وجدان داري : خوابه
چقدر خدا را مي شناسي: هيچي
يه آرزوي دست نيافتني: فرج امام زمان
يه دعا: الهي اگاهي ده تا در راه نيفتيم و بينايي ده تا در چاه ميفتيم
يه بيت شعر:
دركوي نيك نامي ماراگذرندادند گراين نمي پسندي تغيير ده قضا را
آخرين سوال؟
اي كاش: كاش مي شد بر تمام مردمان پيشوند نام انسان را گذاشت
قاضي: توجه كنيد حكم صادر شده به اين شرح مي باشد.
تبعيد تا آخر عمر در اين كره خاكي .وهر روز آزار ديدن از هم سلولي هاي خود.هيچ گونه خواهش ، درخواست، دعا، التماس،رازونبازو... از شما مورد توجه و بررسي قرار نخواهد گرفت.خوراك جسمتان سنگ و خاك است وخوراك روحتان اجساد گنديده حيوانات است.
وتنها راه شما ماندن و ساختن و سوختن است.
بعد از مرگ هم در برزخ سياهي و عذاب شامل شما مي شود.
اين احكام در مورد شما اجرا مي شود تا درمورد آخرت شما بعداً تصميم گيري شود.
و...واگر شما جای قاضی بودی چه حکمی را صادر می کردئد.!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 10:42 توسط میثم جر زن |